سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
پرنده...
پرنده را
ارزویی نیست
مگر
پرواز...!
جمعه دهم مهر 1388
سفر به خیر
-"به کجا چنین شتابان ؟"
گوَن از نسیم پرسید .
-" دلِ من گرفته زینجا ،
هوس ِ سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟"
-" همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم ... "
-" به کجا چنین شتابان ؟ "
-" به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم . "
-" سفرت به خیر ! اما تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویر ِ وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران ،
برسان سلام ما را ."
-شفیعی کدکنی-
پی نوشت:
- باشد که به سلامت بگذرم ازین کویر وحشی...
- قصد بروز کردن کابوک را نداشتم... برای عزیزی که برایم نوشته:
" پیش از سفر کابوک را به روز کن...برای من..."
- پرنده وحشی بار دیگر به شوق تو قدم در اشیان نهاد... برای تو که نرم به گوشم خواندی سفر بخیر...!
-همیشه کلامت تکانم می دهد... شاید ندانی اما جرقه سفر را تو خود در ذهنم زدی...خیلی وقت پیش... انگاه که سخن از هجرتم در میان بود...
- ساعتی پیش از سفری چند روزه بازگشتم اما مجددا فردا عازم سفر هستم سفری به بلندای خوان اول.
- سفری از جنس هجرت تا به شکوفه ها به باران برسانم سلام...!!
یکشنبه پنجم مهر 1388
سوز...
تا نسوزد در نيايد بوی عود
پخته داند اين سخن با خام نيست...
- دلا بسوز که سوز تو....!!
چهارشنبه یکم مهر 1388
پاییز...
فصل سفرهای بی انتها... و دلتنگی های مدام... این فصل را بسیار دوست دارم... در گذار زمانش محو میشوم... نرم و بی پروا...!!
چهارشنبه یکم مهر 1388
کابوک
بخاطر ان عزیزی که برایم کامنت گذاشته: "بگذار کابوک اشیان وحشی ما باشد ...حتی اگر تنها خواننده اش من باشم..."
کلامت به دلم نشست و شوق بودن در اشیانم را در من زنده کرد
کاش تو تنها خواننده ام باشی...!!

