تبليغاتX
کابوک - سفر

سه شنبه چهارم تیر 1387

سفر

 

 تو سفر خواهی کرد
با دو چشم مطمئن تر از نور
با دو دست راستگو تر از همه ی اینه ها
 خواب دریای خزر را
به شب
چشمانت می بخشم
موج ها
 زیر پایت همه قایق هستند
ماسه ها
 در قدمت می رقصند
من ترا در همه ی اینه ها
 می بینم
 روبرو
در خورشید
 پشت سر
 شب
 در ماه
 من تو را تا جایی خواهم برد
 که صدایی از
دورها
لحظه هامان را زایل نکند
 من ترا
 از همه آفاق جهان خواهم برد
همسفر با منی
 تو سفر می کنی اما تنها
صبح صادق
 و همه همهمه ی دستان
 ره توشه ی تو
 ای صمیمی
شايد روزي
با هم دوباره همسفر گشتيم
و دست های خود را به بهاري بخشیم
 که همه گل های تنها را
 با صداقت
نوازش باشد
 چشم خود را به راهی بخشیم
 که برای طرح بی باک
 قدم ها
 ستایش باشند
 تو سفر خواهی کرد
 من تو را در نفسم خواهم خواند
 وقتی آزاد شوند از قفس کهنه
 کبوترهایم

 در جوار همه ی گنبدها
 به زیارتگاه مهرت می ایم
 و در آن لحظه ماه
در دستم خواهد خواند
زندگی در فراسوی همه زنجیر هاست
 روح من گسترده ست
 تا قدم بگذاری
 در خیابان صداقت هایش
 و بکاری
کاج دستانت را
 در هزاران راهش
روح من گسترده ست
 تا که آغاز کنی
 تا که احساس کنی
 برگی دستانم
 تا که آگاه شوی
از قفس واژه که آویزان است ؟
سوختن نزدیک است
 تو سفر خواهی کرد
 من تو را
 خواهم برد ....روزي....

"خسرو گلسرخي"

 

نوشته شده توسط عاطفه انوارفرد در 8:7 |  لینک ثابت   • 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------